داستان

داستان اولین درخواست همسرم از من …

وقتی که همسرم از من خواست با زن دیگری برای شام بیرون بروم!ا   ومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از منخواست که با زن دیگری برای شام بیرون بروم… ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.لطفا به این ماجرا بیشتر بخوانید...

توسط ویرایستار، قبل
داستان

داستان كوتاه آموزنده و پندآموز من گاو هستم

داستان من گاو، در یک مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی بود که مدیر مدرسه بودم. چند دقیقه قبل از زنگ تفریح اول، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شدو به من گفت: «با خانم… دبیر کلاس دومی‌ها کار دارم و می‌خواهم درباره درس بیشتر بخوانید...

توسط ویرایستار، قبل
داستان

داستان کوتاه کدام گوری بودی؟

  مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش   مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دور و برش را نگاه كرد اما بیشتر بخوانید...

توسط ویرایستار، قبل
داستان

داستان جالبی درباره سنجش کودکان

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسدو شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.   پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه بیشتر بخوانید...

توسط ویرایستار، قبل
داستان

داستان درویشی که پادشاه شد …

  یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه بیشتر بخوانید...

توسط ویرایستار، قبل

تمامی حقوق این وبسایت محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری با ذکر منبع بلامانع میباشد.

برگرفته از وب سایت بمانتا