خانه / داستان هاي كوتاه و آموزنده / داستان زيباي کدام گوري بودي؟

داستان زيباي کدام گوري بودي؟

داستان خواندني و شنيدني کدام گوري بودي؟

کدام گوري بودي؟
داستان کدام گوري بودي؟

مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش

 

مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دور و برش را نگاه كرد اما كسي را نديد. به هر حال نجات پيدا كرده بود.

 

به راهش ادامه داد.


به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : بايست مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد.


بازهم نجات پيدا كرده بود.

 

مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت :


اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي

درباره ی جواد ولييان

همچنین ببینید

حكايت پيرزن و خدا

داستان زيباي نامه پیرزن به خدا

داستان زيبا و خواندني نامه پیرزن به خدا   یک روز کارمند پستی که به …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

42 − 32 =