خانه / بایگانی برچسب: حكايت

بایگانی برچسب: حكايت

ماجرای صحبت حضرت سليمان و مورچه

ماجرای صحبت حضرت سليمان و مورچه

ماجرای صحبت حضرت سليمان و مورچه حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای …

ادامه نوشته »

داستان زيباي نامه پیرزن به خدا

حكايت پيرزن و خدا

داستان زيبا و خواندني نامه پیرزن به خدا   یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزاننوشته شده بود نامه‌ای به خدا !   با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده …

ادامه نوشته »

داستان زيباي خوشبخت ترین آدم !

داستان خوشبخت ترین آدم !

داستان خوشبخت ترین آدم ! پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:  «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند»   تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند  تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.   تنها …

ادامه نوشته »

داستان زيباي کدام گوري بودي؟

کدام گوري بودي؟

داستان خواندني و شنيدني کدام گوري بودي؟ مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش   مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دور …

ادامه نوشته »

داستان زيباي كلوچه

داستان زيبا و شنيدني كلوچه داستان کوتاه کلوچه زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد. در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود. وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، …

ادامه نوشته »